دوستان خوبم سلام
سال 89 هم کم کم داره نفسای آخرشو می کشه....ما هم
داریم پیرتر میشیم... هر کدوم از بچه ها هم رفته یه گوشه از این مملکت ساکت داره
زندگیشو میکنه ... هر وقت هم خاطره ای از دوران دانشگاه به ذهنش
اومد و خاطره هاشو مرور کرد یه سری هم به وبلاگ میزنه ... اما خاموش ... آسته بیا
آسته برو که گربه شاخت نزنه...هیچ ربطی هم به بحث نداشت... میاد ببینه تو این
خبرگزاری با جامعه 70 نفری دوستاش دارن
چیکار می کنن... اما همیشه چیزای تکراری به درد نخور که من می نویسم رو می بینه
.... والا بلا تقصیر من نیست ... نمیدونم بازار راکد شده یا هیشکی نیس که خبر خوش
بده...خسته کننده شده وبلاگ ... خودمم هر
روز میام و میرم تا شاید یکی یه چیزی اینجا نوشته باشه... اما دریغ از یه
فحش... بیاید یه کاری کنیم ... از اونایی که خبر داریم الان کجان و چیکار می کنن
با اجازه و بدون اجازه ازشون حرف بزنیم...اول هم خودم شروع می کنم... از اونایی که
خبر دارم میگم ... شما هم همکاری کنید... شاید این چیزایی که میگیم برا خودمن و
بعضیا تکراری باشه ولی از هیچی بهتره...
اول از خودم
شروع میکنم
غلامحسین
رستمی : من کارشناسی رو بهمن 88 تموم کردم ... یک سال هست خونه هستم ...مثلا ژست
ارشد گرفته بودیم ولی خوب .... ارشد هم امتحان دادیم خیلی بد بود...فعلا هم داریم
خونه داری یاد می گیریم سبزی پاک می کنیم باغچه بیل میزنیم...پیرزن خفه میکنیم تا
1 تیر 90 بریم خدمت زیر پرچم....تنها فرقی هم که کردم 17-18 کیلو وزن اضافه
کردم...همین
امیر کیقبادی: امیر درس
رو تموم کرد...سربازی هم معاف شده ....یه مدتی کار شبکه میکرد...حرفه ای ... پروژه
های خوبی بر میداشت... اما فک کنم خرجش زیاد شد کارشو عوض کرده از اون چیزایی که
خودش تعریف میکرد....من نتیجه گرفتم احتمالا چند سال بعد جای شهرام جزایری رو
میگیره ... ایشالا به همین زودیا هم شیرینی اصلیشو می خوریم ...البته من که قبلنا
یه شیرینی مفصل از دو نفرشون گرفتم ...
شاهو ارشدی: بهمن امسال درسش تموم شد ... اونم
منتظره سربازیه ... یه مدت مدل موهاشو عوض کرده بود .... امسال باز همون مدل
قبلیشو استفاده می کنه... یه آدم بی خاصیته مثه خودم .... نه زن می گیره نه ...
وحید جاهدی: اونم
تیرماه امسال درساشو تموم کرد ....داره با یه شرکت همکاری میکنه ...کار برنامه
نویسی می کنه.... موهاشو کوتا کرده ...اون ماشین مزدا هم خیلی وقته فروختن ...
جمشید عینعلی : فقط
میدونم داره دانشگاه امیر کبیر ارشد کامپیوتر می خونه... احتمالا کار هم میکنه
....بعضی وقتا هم که بیکار میشه یا میاد پست میزنه یا یه گیری به پست های من میده...
محمد قاری
رستمی : لیسانسشو دانشگاه بابل از دست خود جعفر نژاد گرفت... الان هم تهران داره تو
یه شرکت کار میکنه...خونه هم داره..اگه خواستین برین تهران حتما قدمتون رو چشمشه...فقط
من آدرس ندارم از خودش بگیرین...
احمد پریجایی : دانشگاه
علم و صنعت داره ارشد نرم افزار می خونه ... دیگه چیزی نمیدونم...فقط این که چون
با آقای گرمه هم دانشگاهی شدن ....همدیگرو می بینن...گرمه که خیلی خوشحال شده
بود... جمشیدو هم بش گفتم خوشحالتر شده بود...می گفت یه گروه بدرد بخور تو
دانشجوهام داشتم ... همون ورودی 84 بود ... الان 3 تا ارشدی داریم... با چهار تا
کتاب که دانشجوهای اون دوره چاپ کردن
محمود هنرمند: هم که اصلا
تحمل نداشت جز سال پایینی های من باشه ... رفت استخدام بانک شد ....فک میکنم درسشم
ترک کرد... ازدواج هم کرد...آره؟
داود عباسی: هم که با
دوست عزیز قبلی همکلاس بود ...وسط درساش رفت ازدواج کرد با دخترخاله ... تیرماه هم
که مهندس شد و رفت دیگه هم خبری ازش ندارم....
حالا بریم
سراغ خانم ها:
اول همشهریا
خانم گریوانی : ایشون
دارن ارشد می خونن ...دانشگاه پیام نور تهران ... همین
خانم یزدانپناه : هم که
ازدواج کردن ... چند وقت پیش هم که یه عده از دوستان قدیم رو بج تو خیابون دیدیم ...
ایشون ما رو اصلا نشناختن... و رفتن با دیگر دوستان سلام علیک کردن من و امیر کی
هم در نقش دو تا کیسه سیب زمینی اونجا وایساده بودیم ...
صبا رهبر: قبلا به
عنوان آچار فرانسه تو هد آفیس شرکت فولاد جنوب کار میکرد ... مترجم بود ... کار
کامپیوتر... کلا شرکت رو هدایت میکرد... چند وقت پیش استعفاشو از طریق فیس بوک
اعلام کرد ... الان هم حتما جای بهتری داره کار میکنه...البته درس هم میخوند
..نمیدنم تموم کرد یا نه...
خانم نادری: درسشو تموم
کرد ... الان هم داره کار میکنه ... همین.
خانم بهلکه: ازدواج کرد
... الان یه آقا پسر به اسم دانیال دارن که عکسشو دیدین... الان هم فک میکنم دارن
کارشناسی می خونن... فک می کنم قبل ما هم برا آقا دانیال زن بگیره ... یه اسفندی
براش دود کنین
سودابه پورحسینی: ایشون هم
درسشون رو در گرایش سخت افزار تموم کردن ... امسال از کنکوریای جدی بودن ...
خانم رضا قلی
زاده و خانم رمضانپور هم که عروس ما شدن ... همین جا بجنورد دارن زندگی می
کنن...همین
خانم قنبری: هم که
همکلاسی مضاعف ما بودن ... ایشون هم پارسال درسشون تموم کردن ... دنبال کارای
استخدامی بودن ...نمی دونم چی شد...ولی خبر دادن که امسال شدیدا داشته درس میخونده
برا ارشد
خانم دهقانی : هم که تو
بج همکلاسی ما بودن و تو بیرجند سال پایینی ...ایشون هم تیرماه درسشون رو تموم
کردن ... احتمالا ایشون هم کنکوری بودن امسال
شما هم می
تونید به من کمک کنید تا این لیست رو بالا بلندترش کنیم ... اگه دوس دارین خودتون
پست بزنین ...اگه دوس ندارین هم بفرستین من با مسئولیت خودم میذارم... نیم ساعت هم
برا دوستاتون تلف کنین...