تبليغاتX
دانشگاه بجنورد (گروه کامپیوتر)(سابق)

دانشگاه بجنورد (گروه کامپیوتر)(سابق)

وبلاگ گروه کامپیوتر 84 بجنورد

کوه کندن گر نباشد پیشه ام     بویی از فرهاد دارد تیشه ام

حالمان بد نیست غم کم می خوریم           کم که نه! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم، سرابم می دهند               عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب               از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند                       بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست               از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد                 یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام                 تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم              خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است         کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم                  عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم             هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست                    بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست            چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم                طالعم شوم است باور می کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 16:48  توسط ros  | 
عاشق شدن آسان است....

همه میتوانند !!

اما عاشق شدن نسبت به شخص درست ...

و به اندازه ى درست...

در زمان درست...

به منظور درست...

و به شیوه ى درست آسان نیست !!

و هر كسی نمی تواند ....
"ارسطو"

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 0:17  توسط جمشید  | 

سلام

خوب هستین؟

دیدم همتون سخت با ارشد گلاویز شدین و اصلا" وقت ندارین  بیاین این ورا ؛ گفتم با این راه حل یکم وقتتونو آزاد شه (؛

سعی كنید روزها استراحت كنید تا شبها راحت بتوانید بخوابید.

 در نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشسته و استراحت كنید.
 ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد.

  جایی كه می‌توانید بنشینید چرا می‌ایستید؟

  كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا

  اگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید تا این حس از شما بگذرد.

از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشود.

برای كار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید.

  در میهمانی‌ها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید
.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 19:37  توسط وحید جاهدی  | 

سلام

حال همه­ی ما خوبست

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می­گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی می گذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

نه این دل ناماندگار بی درمان

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود

می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است

اما تو لااقل

حتی هر وهله

گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم

خواب دیده­ام خانه­ای خریده­ام

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار

هی بخند

بی پرده بگویمت

چیزی نمانده است

من...

شنیدن این شعر با صدای خسرو شکیبایی محشره (آلبوم نامه ها:خسته ام خسته)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:51  توسط ros  | 
من طلاق بده نیستم ، همین که گفتم . شیطونه میگه با همین چاقو بگیرم...

-    پیام بازرگانی!! –

* با سلام گلی کنکور زاده هستم (زیر نویس شده رتبه 1 مامایی کارشناسی ارشد) ، پیشنهاد میکنم با یه مشاور خوب قبل از خرج کردن پولاتون مشاوره کنید [شما که میخواید پولاتون رو خرج کنید،بیان اکسین خرجش کنید - م]             با اکسین تماس بگیرین!

*چه احساسی داری وقتی تو جلسه کنکور هیچ سوالی شبیه به اون چیزی نیست که ما به خوردت دادیم! ، برای دسترسی به منابع ارشد با سنجش تکمیلی در ارتباط باشید!

* 1 2 3 پارسه – ما تَهِشیم – حق آب و گل داریم دیر بجنبی اصلا جا واسه ثبت نام نداریم!     تماس بگیر!

* اگه تو موسسه ما ثبت نام کنید میتونید سرتون رو تو جلسه کنکور مثل یه مَرررررررررررد بالا بگیرین!!   با مای بی بی تماس بگیرین!


- ادامه فیلم –
... سیم آیفون رو ببرم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 6:51  توسط جمشید  | 



زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف های نگفته ای به هم بزنیم

نو بگوئیم و نو بیاندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم ولی اگر همه جا

عالمی را به چهره ها نم بزنیم

...

" از مرحوم استاد مجتبی کاشانی"


سلام به همه ی دوستان(و گاها دشمناش) ، مخصوصا گل و بلبلاش;)

میدونم که همتون شاد و خوشحالین ، همینطور شاد و خوشحال بمونین:)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:1  توسط وحید جاهدی  | 
 

سلام ،

تبريک ميگم ، به همتون حتي غير 96 ها ، راستي کم کم داره  روز تولد يکي از 96 ها ميرسه ، اگه اسمش و آدرسش و روز تولدش رو ميدونيد ، حتما يه سري ازش بزنيد .

 

AD – 1

AD – 2

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 18:47  توسط جواد طاهریان  | 

سلام

این روزا دارم خمسه نظامی رو می خونم...مگه چیه...خوب تا حالا نخونده بودم...

اما بریم سر اصل مطلب...نظامی که حسابی تو این مجموعه به نسوان حال داده...

و آنها رو تا قله های دست نیافتنی بالا برده...یه جا استثنا قائل شده و هر چی 

دق دلی داشته سر این بیچاره ها خالی کرده ...ماجرا از این قراره که ... 

وقتی سر کار خانم لیلی با ابن سلام ازدواج می کنه...یه روز  یه رهگذر از بیابون

 رد می شده...می بینه این مجنون بازم داره از عشق لیلی می گه...اعصابش خورد

 میشه و هرچی دهنش میاد به این بیچاره میگه...چی می گی واسه خودت لیلی

 شوهر کرد رفت...بعد از این که حرفای این یارو رهگذره تموم میشه، تازه نظامی 

شروع می کنه حرفای خودشو میگه...من هم با تمام احترامی که برای دوستان

 گرامی، خواهران ارجمند و وزرای آینده قائلم...به دور از هر گونه حب و بغض ...

و عاری از هر گونه منظور و هدف ..اجازه میخام که این قسمت شعر رو براتون بنویسم...

 

زن گر نه یکی هزار باشد                در عهد کم استوار باشد

چون نقش وفا و عهد بستند            بر نام زنان قلم شکستند

زن دوست بود ولی زمانی               تا جز تو نیافت مهربانی

چون در بر دیگری نشیند                 خواهد که دگر ترا نبیند

زن میل ز مرد بیش دارد                  لیکن سوی کام خویش دارد

زن راست نبازد آنچه بازد                 جز زرق نسازد آنچه سازد

بسیار جفای زن کشیدند                وز هیچ زنی وفا ندیدند

مردی که کند زن آزمایی                 زن بهتر از او به بیوفائی

زن چیست نشانه گاه نیرنگ            در ظاهر صلح و در نهان جنگ

در دشمنی آفت جهانست              چون دوست شود هلاک جانست

گوئی که بکن نمی نیوشد              گوئی که مکن دو مرده کوشد

چون غم خوری او نشاط گیرد           چون شاد شوی ز غم بمیرد

این کار زنان راست باز است            افسون زنان بد دراز است

 

اگر دقت کرده باشید تیر خلاصی رو تو بیت آخر می زنه ...میگه  اینا که گفتم

 ویژگی زنای خوبه ...زنای بد بماند..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:51  توسط ros  | 


همچنان که دختر جوان به نقره‌ساز نگاه می‌کرد، نقره کار قطعه‌نقره‌ای را روی آتش گرفت و صبر کرد تا کم‌کم داغ شود. وی به دختر توضیح داد: « فقط با حرارت دادن، نقره تصفیه و خالص می‌شود. می‌بایست نقره را در مرکز آتش درست در داغ‌ترین نقطه آن گرفت تا تمام ناخالصی‌های آن از بین برود.»

دختر به یاد خداوند افتاد که چطور همگی ما را در چنین نقطه داغ و پرحرارتی گداخته می‌نماید. رو به نقره‌ساز کرد و فکر خود را اینگونه با وی درمیان گذاشت: «خداوند نیز همانند تصفیه‌کننده و خالص‌کننده نقره است.» سپس از استاد نقره کار پرسید: « آیا این صحت دارد تمام مدتی که نقره خالص می‌شود نقره‌کار می‌بایست در مقابل آتش بنشیند و مراقب نقره باشد؟»

استاد پاسخ داد: «بله! وی نه تنها باید روبروی آتش بنشیند و نقره را در آتش نگهدارد، بلکه باید تمام مدت چشمش به نقره درون آتش باشد. چرا که اگر یک لحظه نقره بیشتر در آتش بماند از بین می‌رود.»دختر مدتی در سکوت به این صحنه و آنچه می‌شنید فکر کرد . بعد پرسید:« از کجا می‌فهمید نقره کاملا خالص شده؟» استاد لبخندی زد و گفت:« اوه! خیلی ساده است! وقتی تصویر خودم را در آن ببینم!»

اگر امروز حرارت آتش زندگی را حس می‌کنی، به یاد چشمان خداوند نیز بیفت که چطور به تو و شرایط زندگی‌ات استادانه چشم دوخته تا تصویر باشکوه خود را در نقره وجودت ببیند و براستی چقدر همگی ما نیازمند نگاه و توجه وی هستیم! حال به‌فراست دریافته‌ایم که هرچقدر بیشتر در آتش ناملایمات بمانیم، در لحظه شورانگیز تطهیر، نقره نابتری شده‌ایم. پس دوست من صبور باش.


انشاالله حال همه ی دوستان خوب باشه ، تو این شبهای عزیز دوستاتونو از یاد نبرین.

منبع مطلب: پرتوی از روشنایی شب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:50  توسط وحید جاهدی  | 

از آه سردت آسمون می ترسه..

دل از سکوت جادوییت می ترسه

برام بگو تموم قصه هاتو ..

که بشکنی طلسم اون لباتو

کی بهتر از من با تو هم زبونه

قصه های نگفتتو می دونه

کی شونه هاش مرحم گریه هاته

می شکنه اما تا ابد باهاته....

 

سلام

قبول باشه ... چیکار می کنین ... کجایین ... بس که حرف نمی زنین آدمو مجبور

می کنین از شعرهای خواهر متعهد و انقلابی شکیلا استفاده کنم...د یه چیزی بگین

همین جوری سرتو میندازی میای تو ببینی چه خبره ... خوب یه سلامی یه علیکی..

والا...دلمون پوسید...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:11  توسط ros  | 

داستاني از منوچهر احترامي      

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.  

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند ،

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان! 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 13:38  توسط وحید جاهدی  | 
سلام

جاتون خالی امشب (چهارشنبه) رفتیم عروسی داداش کوچیکه آقا وحید(جاهدی) لومبوندیم...

مجددا به آقای جاهدی و خانواده محترم تبریک می گم... وحید جان الان چه احساسی داری؟؟

نظر شما چیه؟... درباره این که کوچیکترا زودتر از بزرگترا(که من به بهشون میگم سر خر) ازدواج کنن؟

موافقین؟ .. مخالفین؟.. فرقی نداره؟؟.. کلا نظرتونو بگین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:32  توسط ros  | 
سلام

چه نشسته اید فرزندان من.... (یعنی چه غ.. می کنین؟) ... خبر نداری که نشستی ...

اگه خبر داشتی که تو هم یه تکون به خودت می دادی...آخه چقد درس و مشق؟؟؟؟....

پاشو گلدونو بیار وقتشه شبنم بکاریم... چی بگم ... از کجا بگم ...چه نشستین که

ماریه پورمند هم سوار اتوبوس بیرجندی شد و رفت...نمی دونم خبرش چقد صحت داره..

من با واسطه ... و به نقل از چند راوی شنیدم... به نوعی حدیث متواتر...به هر حال به

خانم پورمند و همسر عزیزشون تبریک عرض می کنیم...ایشالا مبارکشون باشه...از این

سال۹۶ یها هم که بخاری بلند نمیشه که بیان تبریک بگن(غیر از ۲-۳ نفر)...از طرفه

سال۹۶یها هم تبریک می گم....

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:20  توسط ros  | 
با سلام

النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی.........

بله و اینا..........

همانطور که قبلا در خبرها شنیدید قرار بود نفر دوم از اتوبوس آقای نبی زاده رو

معرفی کنیم .... خوب این داماد عزیز کسی نیست جز آقای مهندس داود عباسی

از برو بچ گل مشد... عروس خانم تبریک  عرض می کنم...داود جان تبریک ...ایشالا

به پای هم جوون بمونین...ضمنا عرض کنم اینجا یه کمی خوش به حال ما شد...

چون آقا داود بیرجینیا درس می خونه...پیش خودم...مزیت اول اینکه حسابی ازش

شیرینی می گیرم...جای همتون... مزیت دوم اینکه چون پیش ماست... ازش میخام

یه دستی هم به این سر کچل ما بکشه ... بلکه فرجی بشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:0  توسط ros  |